The seventh seal

Wednesday  22/sep/2010

گزیده و خلاصه متن هایی که در مورد فیلم آمده است. (جمله ها تقریبا عینا آورده شده،با کلیک روی منبع می توانید جزئیات بیشتری  از متن اصلی را دریافت کنید.)

فیلم برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم کن در 1957 است و گفته می شوداعتبار جهانی برگمان از این فیلم آغاز شده است.

از آن به عنوان اولین اثر کاملاً اگزیستانسیالیستی تاریخ سینما.[1] وصریح‌ترین و بی‌واسطه‌ترین رویکرد به پرسش وجود خداوندیاد می شود.[2]

مهر هفتم در واقع،  بازخوانی نمایشنامه ای[3] از کارگردان است  به نام «نقاشی روی چوب» : به روایت فیلم، نقاشی از مرگ و انسان در حال بازی شطرنج در یکی از روستاهای سوئد قرن سیزده .

نمايشنامه به لحاظ درونمايه تمامي مولفه هاي آشناي برگمان (مرگ، ايمان، زن) را در خود دارد و فیلم با ماهیت درونگرایانه خود به عنوان  یک درام روانشناختی شناخته شده می شود.[4]

برگمان خود درباره ی صحنه ی آغازین فیلم و به تصویر کشیدن مرگ در آن هیبت می گوید : «من با کله شقی تمام جرأت کردم کاری کنم که امروز جرأت انجام آن را ندارم»[5]همچنین درباره ی درون مایه ی فیلم می گوید «در آن زمان هنوز در مورد ایمان مذهبی شک و تردید زیادی داشتم، دو باور متضادّم را دو شادوش هم قرار دادم و گذاشتم که هر یک به روش خود حقیقت خویش را بیان کند.

در صحنه شروع فیلم، سلحشور (یک روشنفکر زجر کشیده) را در برابر زمین دار مادی  قرار می دهد.از طرفی در واقع شوالیه و ندیمش چنان که خود او نیز اذعان می کند دو پاره ی ذهنیت برگمان هستند، دو پاره ای که در سراسر فیلم جدال شک و ایمان برگمان را بازتاب می دهند. گرچه صحنه ها در فضای طاعون زده ی قرون وسطایی سده ها قبل می گذرد اما کاملاً جلوه ای از دغدغه های انسان معاصر با خود دارد.

در انتهاي نمايشنامه آمده است: «ارباب بزرگ از ما دعوت مي کند برقصيم: او مي خواهد که ما دست هاي مان را بگيريم و به اين ترتيب ما به صورت زنجيري دراز مي رقصيم این همان صحنه پایانی فیلم است که به یکی از ماندگارترين تصاوير تاريخ سينما تبدیل شد.

دیالوگ های فیلم بعضاً بسیار عمیق و تکان دهنده اند. «عشق شکلک خسته کننده يي است که به يک خميازه ختم مي شود. در اين دنيا اگر همه چيز ناقص باشد، عشق بي نقص ترين ناقص ها است.» [6] اوج این دیالوگ ها را شاید بتوان سخن گفتن شوالیه با خداوند در محراب کلیسا و شرح تألّمات روحیش دانست. شوالیه جایی در همان اثنا می گوید دعا کردن و سخن گفتن با خداوند مانند حرف زدن با کسی است که در تاریکی ایستاده و اصلاً به تو جواب نمی دهد و تو تا پایان نیز نمی توانی ببینی آیا واقعاً کسی در تاریکی بوده یا تو با خلأ سخن می گفتی. این تعابیر شوالیه به گونه ی غیر قابل انکاری یادآور سخنان کیرکگارد فیلسوف اگزیستانسیالیست دانماركي در «ترس و لرز» است آنجا که می گوید : ایمان آوردن به پریدن درون استخر تاریکی می ماند که تو هرگز نمی توانی به یقین دریابی پر از آب است یا یکسره خالیست.[7]

مدتی پس از مرگ برگمان در جولای 2007 که بعضی آن را به شکستن مهر هفتم تشبیه کرده اند لوازم این هنرمند به مزایده در آمد .از آن جمله مهره های  شطرنج این  فیلم بودندکه  144 هزار دلار فروش رفتند.


[1] http://shatranjian.blogfa.com/post-110.aspx

[2] http://en.wikipedia.org/wiki/The_Seventh_Seal

[3].برگمان این نمایشنامه را براي شاگردان مدرسه عالي تئاتر نوشته بود که در سال 1954 در تئاتر سلطنتي استکهلم روي صحنه رفت. متن آن  سال  1352 توسط «قاسم صنعوي» از زبان فرانسه به فارسی ترجمه شده است و در مهر 88 در تالار قشقایی به روی صحنه رفته است.

[4] http://www.lordmehr.blogfa.com/post-106.aspx

[5] http://bergmanorama.webs.com/films/seventh_seal_programnote.htm

[6] http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1457415

[7] http://shatranjian.blogfa.com/post-110.aspx