باریا    2009

جوزپه تورناتوره

گزیده نوشته هایی در مورد باریا

با‌گریا یا باقریا (ایتالیایی ها  باریا تلفظ می‌کنند) روستایی است در سیسسیل  که تور‌ناتوره در آنجا زاده شده است. این فیلم را شخصی ترین فیلم تورناتوره دانسته اند . فیلم روایتی از فاشیسم، جنگ، کمونیسم و مافیا در سیسیل قرن بیستم را در سه نسل از یک خانواده به تصویر کشیده می‌شود. امانکته جالب اینجاست که لوکیشن اصلی کار و بیشترین فیلمبرداری صحنه‌های فیلم نه در سیسیل که در منطقه‌ای در حاشیه‌ شهر تونس انجام گرفته است.

سازندگان «باريا» براي صحنه هاي فيلم، استوديويي به مساحت شش هكتار در بن عروس، منطقه يي صنعتي خارج از شهر تونس، مركز اين كشور درست كردند و موريتسيو ساباتيني كه سابقه همكاري در فيلم هاي روبرتو بنيني را دارد، كارگردان هنري فيلم است.اين بار نيز تورناتوره با انيو موريكونه آهنگساز سرشناس ايتاليايي همكاري كرده است.

باریا پس از سی سال افتتاحیه شصت و ششمین جشنواره فیلم ونیز بود. 200 بازیگر و  سی تا سی و پنج میلیون  هزینه داشته است. به بیان دیگر در دوره بحران، اجتماعی- اقتصادی ایتالیا گران ترین فیلم سینمای ایتالیا محسوب می شود.(http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1619151..)

فیلم قبلی او «زن ناشناخته» اثری تلخ و دور از سینمای تورناتوره وار بود که چندان به مذاق سینمادوستان و نیز منتقدان خوش نیامده بود.بر عکس، «باریا» فیلمی با همان سبك و سیاق تورناتوره است. کمدی بامزه و در عین حال غم انگیز اما با رنگ های گرم و شاد، جزئیات بسیار و عشق هایی که کهنه نمی شوند. تمام سختی های مردمانی كه با بدبختی و فلاكت تحت استعمار جنگ طلبانه حاكمان و فاشیسم هستند را جزیی از نوستالژی هایشان می پندارد و از دل این همه مصیبت داخل فیلم، درامی سرحال بیرون می كوشدو و می  حتی تلخ ترین سكانس فیلم كه حمل جنازه كودك مرده در جعبه و به خاك سپردن آن است، نیز چندان تلخ روایت نمی شود تعادل سرخوشانه فیلم را حفظ می كند.(http://www.hipersian.com/content/7899-فيلم‌هاي-مطرحي-كه-دوست-نداشتيم.html

نقش اصلي اين فيلم را دو بازيگر تازه كار يعني فرانچسكو اسكانا و مارگارت ماده بازي كرده اند.( مارگارت در پرونده خود تنها دو فیلم دارد. فیلم دوم را به نام اتاق پر از آینه با سوفیا لورن)

تورناتوره خود گفته است که این فیلمش بسیار شخصی است و سال ها انتظار ساختنش را می کشیده است.  بعضی فیلم را فاقد یک ملودی جذاب می دانند که تماشاگر را سرگرم نگه دارد یا اعتقاد دارند فیلم می توانست کوتاه تر باشد. همچنین رئیس انجمن ملی حمایت از حیوانات ایتالیا دادخواستی به دادگاه ارائه داد که بر اساس آن صحنه کوبیدن یک تکه یخ به گاو نر و سپس بریدن گلوی آن با چاقو در فیلم مصداق یک بیرحمی بدون دلیلمی دانست. تورناتوره در دفاع گفته است که صحنه سلاخی گاو در این فیلم در یکی از کشتارگاههای تونس گرفته شده و تلاش برای بازسازی رایانه‌ای آن ناموفق بوده است. او گفت: صحنه سلاخی گاو یک صحنه بسیار کوتاه مستندمانند در یک فیلم داستانی است.( http://www.persianpet.org/forum/thread27394.html?langid=8

سر شار از جزئیات:

 سرشار کردن فیلم از لحظه‌ها و ظرایف زندگانی آدم‌های قصه  و بازگویی موجز واقعه نگاری بخشی از تاریخ معاصر ایتالیا ( به بهانه‌ی تمرکز بر سیسیل)،

شکل دادن  ساختاری دقیق و هندسی با جاگذاری حساب شده عناصر  و نشانه های بصری و گفتاری در جای جای فیلم و تناظر بخشیدن به این نشانه‌ها

 به جای در پیش گرفتن یک سیر خطی و معمولی، مدام نیمدایره‌هایی حول چند مضمون و دستمایه شکل می‌دهد که هر بار تماشاگر را  با لذت کشف یک پیوند درونی  در متن همراه می‌سازد. تکرار دستمایه‌ها است ، مثلا: دری که در بحبوحه‌ی جنگ دزدیده می‌شود بعداً به قالب تابوتی برای فرزند فوت شده‌ی پپینو در می‌آید، مردی که برای فرار از جنگ پای خود را خرد می‌کند و دیدار دوباره‌ی او در روزگار فرتوتگی، کنایه‌ی ظریف لباس دوختن از چتر نجات سربازان آمریکایی و ارجاع دوباره به آن در سکانس خرید لباس‌های بنجل در یک مقطع زمانی دیگر

کفش واکس زدن مادر زن پپینو که با خاطره‌ی‌ تلخی که بعداً از مرگ پدرش برای پیترو ـ نوه‌اش ـ تعریف می‌کند پیوند می‌خورد، گوشواره‌ی دختر پپینو که بر اثر سیلی او از جا کنده و گم می‌شود و ظهور ش در واپسین لحظه‌های فیلم،

یکی از شاخص‌ترین موتیف‌ها سه صخره سنگی است که بنا بر باوری افسانه‌ای و عامیانه گنجی در زیر خود نهفته دارند  و هر کس با یک تکه سنگ هر سه صخره را بنوازد به آن گنج دست می‌یابد.

قرینگی کارکرد مارها نیمه‌ی تاریک و سیاه جهان بینی حاکم بر اثر را به نمایش می‌گذارند. پیشتر، در روزگار جوانی هم کابوس مارها به لوله‌ی در هم گره خورده‌ی سِرم پدر در بستر بیماری و مرگ او پیوند خورده بود.تاکید بر دو عنصر تخم مرغ و قرقره‌ها

باریا همچنین سرشار از طنز و هجوی سیاه است که پوسته‌ی سطحی اثر را شکل می‌دهند:طعنه و اعتراض به خفقان دوران حکمرانی موسولینی و فاشیسم در فصل تئاتر، شوخ طبعی مرد سوسیس فروش در دست انداختن یک مأمور فاشیست.

«سیاست به تو چی داده؟ گاوهای تو را بیشتر کرده؟». پپینو  برخلاف رویاهای دور و دراز و بزرگش سواد کلاسیک و آکادمیک ندارد، حتی کتاب‌هایش در روزگار مدرسه خوراک احشام شده‌اند. او شاگرد مکتب زندگی است. برای همین است که حتی از پاسخ دادن به پرسش تاریخی و کتابی دخترش ناتوان است. کیفیت حضور این دختر بر خلاف برادرش که تظاهری از تکرار و تسلسل زندگانی پدر است همچون یک آنتی تز و عامل چالش میان نسل‌ها ایفاء نقش می‌کند

پدر به عنوان سرچشمه‌ای از حکمت زندگانی حضوری شاخص دارد. چیکو، پدر پپینو او را با مفهوم تلاش آشنا می‌کند. رهسپار کردن پسر برای چوپانی ارجاع به کهن الگویی است که بازتاباننده‌ی مفهوم سلوک برای کمال و استعلاء است. وصیت پایانی چیکو در بستر مرگ، مشوق راه بی‌عاقبت و نامشخصی است که پسرش برگزیده است. پپینو بعدها اهمیت قضاوت درست درباره خوب و بد بودن آدم‌ها را به فرزندش می‌آموزد و با تکرار الگوی پدر، پسرش را با سینما – مکتب معرفت زندگی – آشنا می‌کند

رویا و آرمان انسان، تلاش و دویدن است. همه‌ی مسیر دایره‌ای قصه در رفتن و بازگشت پپینو برای / از سیگار خریدن خلاصه‌ می‌شود ـ ظاهرا این فعل سیگار خریدن برای دیگری به مثابه‌ی ابراز حضور  و اثبات شایستگی یکی از دستمایه‌های مورد علاقه تورناتوره است که به شکلی دیگر در مالنا هم وجود داشت ـ. فیلم با تلاش پپینو برای دویدن و زود رسیدن آغاز می‌شود. دویدن میراث پپینو برای پسرش است؛ نگاه کنید به فصل دویدن و فرار کردن فرزند او و دوستانش از دست صاحب باغ، تاکید بر نفس کم

اماسهم پپینو پس از این همه دویدن برنده شدن نیست. او خود به باخت خویش اقرار می‌کند:« بازنده بازنده است»

«می‌خواهیم دنیا را در آغوش بگیریم ولی دست‌هایمان  برای این کارخیلی کوچک است»

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1619151..